خرید بک لینک

شمع به کبریت گفت:
از تو می ترسم تو قاتل من هستی..., کبریت گفت: از من نترس
از ریسمانی بترس که در دل خود جای دادی.
عامل نابودی انسان ها ''تفکرات منفی'' خودشان است.

نه عوامل بیرونی ...

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:54

به ابوسعید ابوالخیر گفتند: فلانی قادر است پرواز کند.
گفت: این که مهم نیست، مگس هم میپرد.
گفتند: فلانی را چه میگویی؟ روی آب راه میرود. گفت: اهمیتی ندارد، تکهای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتند: پس از نظر تو شاهکار چیست؟

گفت: این که در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زَخم زبان نزنی،
دروغ نگویی، کلک نزنی ٬دلی نشکنی٬
از اعتماد کسی سوءاستفاده نکنی
و کسی را از خود ناراحت نکنی. این شاهکار است ...

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: پنجشنبه 5 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:08

آدم نونِ قلبِش رو می خوره... "میگن آدم نون قلبشو می خوره... می دونم آدم های خوش قلب خیلی اوقات از روزگار جوابی برخلاف این گرفتن، پر از سوال و تردید شدن و همین باعث شده پشیمون و دلسرد بشن و تکرار چند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 8:18

من سالها با داروهای مختلف، مردم را مداوا کردم؛
و در این مدت طولانی به این نتیجه رسیدم؛
که هیچ دارویی بهتر از "محبت" نیست!
کسی از او پرسید: و اگر این دارو هم اثر نکرد چی؟
لقمان حکیم لبخندی زد و گفت؛
"مقدار دارو را افزایش بده! "

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 8:18

میگویند: درویشی بود كه در كوچه و محله راه میرفت و میخواند: "هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی" اتفاقاً زنی مكاره این درویش را دید و خوب گوش داد كه ببیند چه میگوید وقتی شعرش را شنید گفت: "منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 8:18

غم مخور جانا در این عالم
كه عالم هیچ نیست
نیست هستی جز دمی ناچیز
و آن دم هیچ نیست

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 8:18

ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ میکرد. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ،ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ شد ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺁﺧﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ،ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ نگهبان ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ. پس از بهبود حالش، ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺯد؟ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻣﻦ 35 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ که ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ورود با من ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ من خداحافظی ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ؛ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎ ﺑﺎ من ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴتم. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ روزهای ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ سری ﺑﺰﻧﻢ. ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮسی ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ چون ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ...ﻣﺘﻮﺍضعانه تر و دوستانه تر وجود هم را لمس کنیم .بی تفاوت بودن خصلت زیبایی نیست . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 15:41

دختر کوچولوی ملوس دو تا سیب در دو دست داشت.در این موقع مادرش وارد اطاق شد. چشمش به دو دست او افتاد.گفت، "یکی از سیباتو به من میدی؟" دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب.اندکی اندیشید. سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب.لبخند روی لبان مادرش ماسید. سیمایش داد میزد که چقدر از دخترکش نومید شده است.امّا، دخترک لحظهای بعد یکی از سیبهای گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت،"بیا مامان این سیب شیرینتره!"مادر خشکش زد.چه اندیشهای به ذهن خود راه داده بود و دخترکش در چه اندیشه بود.هر قدر باتجربه باشید،در هر مقامی که باشید،هر قدر خود را دانشمند بدانید،قضاوت خود را اندکی به تأخیر اندازید و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد. http://only-allah.mihanblog.com نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶ توسط Sar | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 16:06

خودت باش دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت، عاشق احوال خودت باش یک لحظه نخور حسرت آن را که نداریراضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشداینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و منتمنت نکش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 15:23

گاهی دعای یک دل صاف، از هزار نماز یک دل پرآشوب بهتر است! مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت...از چوپانی که در آن حوالی بود پرسید:«چه کسی بر مرده های شما نماز میخواند؟»چوپان جواب داد:«ما شخص خاصی را برای این کار نداریم...خودم نمازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 15:23

نمی دانم گفته بودم یا نه،
من، دور مانده ام از امروز و فردایِ این امروزی ها
و هرروز
میانِ باورهایِ پاکِ دیروز
جایی که
حرمت معنا داشت
باور مقدس بود
عشق حیا داشت
روز می گذارنم

عادل_دانتیسم

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۵ توسط Sar |

برچسب: فردایِ,امروزی, نویسنده: هستی کوهی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 14:27

زندگی یک فیلمه
بلند یا کوتاه
زمانش مهم نیست، کیفیتش مهمه !

برچسب: زندگی, نویسنده: هستی کوهی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 14:27

چشمی که دائم عیب های دیگران رو ببینه،اون عیب رو به ذهن منتقل می کنهو ذهنی که دائما با عیب های دیگران درگیره،آرامش نداره،درونش متلاطم و آشفته است...در عوض چشمی که یاد گرفتههمیشه زیبایی ها رو ببینه،اول از همه خودش آرامش پیدا می کنه.چون چشم زیبابین عیب های دیگران رو نمی بینهو دنیای درونش دنیای قشنگی هاست...مراقب چشم ها و ذهن هایمان باشیم . نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ توسط Sar | ادامه مطلب

برچسب: همیشه,زیبایی,ببین, نویسنده: هستی کوهی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 14:27

مردی ثروتمندترین فرد شهر بود، اما زندگی شادی نداشت. همۀ خویشاوندان و دوستانش از او قرض گرفته، اما هرگز پس نداده بودند. او از این موضوع خیلی غمگین بود. تا این که روزی یک راهب پیر پس از سفری طولانی به خانۀ او رسید.مرد ثروتمند حکایت رنج و ناراحتی اش را به راهب پیر گفت. راهب لبخندی زده و گفت: من رازی را در معبدی در بالای کوه گذاشته ام. آیا مایل هستی برای گرفتن آن با من بیایی؟ اما باید بدانی که راه خیلادامه مطلب

برچسب: شادی,خوشحالی,خیلی,خودت,گردد, نویسنده: هستی کوهی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 14:27

همانطور که داشتن یک پیانو
شما را به یک پیانیست قابل تبدیل نمیکند
خواندن هزاران جمله موفقیت هم،
شمارا به یک انسان "موفق" تبدیل نمیکند !!!
"زمان" اندک است!
عمل کن.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ توسط Sar |

برچسب: نویسنده: هستی کوهی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 14:27

صفحه بندی